ميرزا شمس بخارايى

150

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

نغمه‌سرايش معروف و مشهور عالم بوده ؛ در هر طرف بيابانش گلهاى رنگارنگ و چشمه‌سارهاى گوارا از هر سو جارى ، مليونها چهار پايان وحشى و انسى را چمنهاش به چرا كافى بوده . شهرش دلگشا ، بيابانهايش باطراوت و صفا ، كوههايش سبز و خرّم ؛ معادن طلا و نقره و مس و برنج و آهن و سرب در كوههاى آن بسيار ، لعلهاى بدخشانى آن مملكت مشهور هر شهر و ديار . سنگهاى آبدار ديگر هم در معادن بدخشان يافت مىشد . اهل و سكنهء آنجا تاجيك ، مردمانش بر عكس آن ديار بسيار بد و دنى طبع بودند كه اگر مسافرى بر آنها وارد مىشد از لقمهء نانى دريغ بلكه به قيمت هم نمىفروختند . در عمل زراعت و دهقنت ، كمال مهارت را داشته‌اند . پايتخت بدخشان ابتدا شهر فيض آباد بوده كه در مجراى رود « كوك سو » بنا نموده بودند . چهار هزار خانه در فيض آباد بوده . تيم كوسكى نام روسى در سال 1820 به آن حدود به سياحت رفته مىنويسد : غير از بدخشان معروف ، بدخشان كوچكى هم در آن جلگه بوده است و سابق بر اين تمام ماوراء النهر و بلخ و جميع آن حدود در تحت حكمرانى اميران بخارا و باجگذار آنها بودند . سلطانشاه از تصرّف بخارائيان بيرون كرده در تحت حكمرانى خود قرار داد و بدخشان هم تا زمانى جزو و ضميمهء ممالك دولت چين شده بود . و اين قصّه چنان است كه تسيان لونا امپراتور چين يكصد هزار لشكر جنگى به « فود » سردار قشون چين سپرده وى را به تسخير بدخشان و ممالك شمالى تركستان مأمور نمود . فود ، با آن همه لشكر به بدخشان تاخته ، بدخشان را تسخير نموده و خواجه‌ها را كه در آنجا بودند بعضى را كشته و برخى را فرار داده ، خود از جانب دولت چين در آنجا حكمرانى مىكرد و همه ساله خراج گرفته به پكين پايتخت چين مىفرستاد . و قبل از آنكه دولت چين آنجا را مسخّر سازد ، در سال 1760 سلطانشاه در بدخشان حكمرانى داشت و با دولت چين به دوستى مىگذرانيد و همه ساله هدايا و تحفه‌هاى بدخشانى به جهت پادشاه چين مىفرستاد . در آن اوقات ما بين تيمور شاه افغانى و سلطانشاه نقارى رخ داد . تيمور شاه لشكريان